خودزندگی‌نامه‌نوشت اکبر رادی
خوب نوشتن ذره ذره بودن و رجوع خلقت است با کلمه و آهنگ و ترکیب
اکبر رادی
 
اشاره: آن‌چه در زیر می‌خوانید خودزندگی‌نامه‌نوشت (اتوبیوگرافی) اکبر رادی است که اکبر رادی با عنوان یک خرده بیوگرافی در۲۲ شهریورماه سال ۱۳۷۸ نوشته است. توجه  به جزئیات و توصیف دقیق از وضعیت نوشته‌ها و زندگی‌اش و نیز بیان برخی خاطرات دوران جوانی‌ اش در روبه‌رو شدن با نویسندگان و هنرمندان عصر خود این اتوبیوگرافی را بسیار خواندنی، جذاب و منحصر به فرد کرده و خواننده با خواندن آن به این که چرا ایشان به نمایشنامه‌نویسی علاقه‌مند می‌شود و فقط نمایشنامه‌نویسی را به عنوان حرفه‌ و علاقه‌ی اصلی خود انتخاب می کند، پی می‌برد. لازم به توصیح است که این انتشار زندگی‌نامه‌ی اکبر رادی به قلم خودش برای نخستین بار است که منتشر می‌شود و در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌گیرد.
 
این‌جانب، اکبر رادی، به تاریخ ۱۰ مهرماه ۱۳۱۸ در خاک پاک‌دشت پا به دنیای دون گذاشته، فرزند سوم بین شش برادر و خواهرم. پدرم، حسن، درس خوانده‌ی نه کلاسه قدیم بود و علاوه بر فارسی و ترکی، فرانسه و روسی را به قدر حاجتِ خود مکالمه‌ می‌کرد و در خیابان «شاه» قنادی و به اتفاق عموم کارخانه‌ی قندریزی کوچکی داشت و در سطح شهر برو بیا و کسب‌وکار سکه‌ای و طبعن سخت گرفتار بازار و معاملات قند بود و فارغ از درس و دفتر و تکلیف ما بچه‌های فینگیلی، که گاه روز می‌رفت و هفته می‌آمد و او را نمی‌دیدیم. ولی مادرم ام‌البنین بود. زنی بی‌سواد اما بلند احساس، دانا، هوشمند، باشکوه که در میان بچه‌ها، خدمه‌ی خانه و بستگانِ ما اقتداری داشت و آداب و مناسک مذهبی را در جذاب‌ترین مراسم‌ آیینی به جا می‌آورد و با ریزه‌کاری‌های سمبولیکِ آبی روح کودکانه‌ی ما را شفاف و تلطیف می‌کرد؛ آشپزان حضرت فاطمه، گوسفند حنابسته‌ی صبح عید قربان، شله‌زرد معطر و آن خلال پسته و بادام روز اربعین… و ما در محله‌ی «پیرسرا»ی رشت روی هم زندگانی فراغ و مرفهی داشتیم. روزگاری بی‌خیال خوشی، به رسم زمان مرا هفت سالگی به مدرسه گذاشتند. چهار سال اول ابتدایی را در دبستان «عنصری» خواندم. در سال ۱۳۲۹ به علت ورشکستگی کارخانه و افت کسب‌وکار پدر، خانواده ما ریشه‌کن به تهران کوچید و تا در این اُمُّ‌القُرای قریبان جا بیفتم، چند سالی گذشت و زندگی دندان تیز و آن روی خود را به معنای خوف‌ناکش به ما نشان داد و ما هیولای شوم فقر را آبرومندانه در خانه پذیرفتیم و نیازهای نخستین خود را زیر لباس‌های مندرس اما همیشه پاکیزه پنهان داشتیم و در سایه‌ی امن مادر به درس خواندن‌مان ادامه دادیم. من دو کلاس آخر ابتدایی را در دبستان «صائبِ» تهران (۱۳۳۱) و دوره‌ی متوسطه را در دبیرستان فرانسوی «رازی» به پایان رساندم (۱۳۳۸). در طول تحصیل یکی دو سالِ باطل شده هم داشتم؛ با این‌که در مقطع ابتدایی محصل درس نخوان زرنگی بودم و در کتبیِ امتحانات نهاییِ حوزه شاگرد اول شدم. کلاس سوم دبیرستان بودم، پانزده ساله که بر اثر یک بحران شدید روحی و سردی به درس و مشق و گرایش به مطالعه کتاب‌های داستانی سه تجدید آوردم و با همان سه تجدید هم رد شدم. یک سال هم چنان‌که میان ما ملت خوب مرسوم است، پشت کنکور پزشکی ایستاده آب خنک خوردم و سال بعد (۱۳۳۹) در رشته‌ی علوم اجتماعی دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران قبول شدم و چهار سال بعد فوق‌لیسانس این رشته را هم تا نیمه‌های سال دوم رفتم و نزدیک پایان‌نامه حرامش کردم، پِرت! این شاید به علت کمبودهای اول عائله‌مندی و خِنِس‌های آب و دانه بوده است. شاید به خاطر آلوده‌شدن به ادبیات و علاقه روزافزونی که به تئاتر داشتم و هوش و حواس و مطالعات عمده‌ی خود را به این دو شاخه محدود کرده بودم. و شاید به دلایل متفرقه دیگری که در این خلاصه، فرصت ایضاح‌شان نیست. در همین سال‌های دانشکده البته جست‌وخیزهای دیگری هم داشتم. یکی این‌که هم‌زمان، دوره‌ی یک ساله‌ی تربیت معلم را هم دیدم(۱۳۴۰) و از سال ۴۱ با حکم رسمی وزارت‌خانه معلم شدم. دیگر انتشار دو نمایشنامه‌ی «روزنه‌ی آبی» (۴۱) و «افول» (۴۳) است. اولی با صرف جیب و دومی به سرمایه‌ی «طُرفه» و دیگر عضویت در همین گروه ادبی «طرفه» (۴۱) که اعضایش جماعتی از نوخاستگان اقلیم ادب بودند و اغلب دانشجویانی سر از تخم درآورده که می‌خواستند انقلاب ادبی کنند. و بالأخره ازدواج با یکی از دانشجویان هم‌رشته‌ام –حمیده- که جشن مختصرش را در همان باشگاه دانشگاه برگزار کردیم (۴۴) و حاصل این پیوند دو فرزند پسری است که دارم: آریا و همسرش هر دو پزشک‌ند و آرش، دانشجوی رشته‌ی کامپیوتر است. معلمی را از کلاس سوم دبستان «بام‌شاد» و سپس ششم دبستان «شهرام» در جنوب شهر شروع کردم و طی سی‌ودو سال، تدریس را در رشته‌ی ادبیات سال چهارم دبیرستان، ادبیات نمایشی انستیتو مربیان امور هنری، نمایشنامه‌نویسیِ مقطع کارشناسی دانشگاه تهران و نمایشنامه‌نویسی پیشرفته‌ی کارشناسی ارشد دانشگاه هنر ادامه دادم و در سال ۱۳۷۳ به پایانه‌ی تدریس رسیدم و بازنشسته شدم و یکی‌دو سال بعد درس و کلاس و معلمی را به کُلّه کنار گذاشتم.
□□□
اما از گزارش ایام که بگذریم، اولین «مانور» نمایان من در حوزه‌ی قلم داستانی بود به اسم «باران» که در مسابقه‌ی داستان‌نویسی مجله‌ی «اطلاعات جوانان» چاپ و میان بیش‌تر از هزار داستان، برنده‌ی جایزه‌ی اول شد (۱۳۳۸). پیش از این مسابقه هم مقدار زیادی داستان نوشته بودم و بعد از آن هم نوشتم و برخی را منتشر کردم و تعدادی را دور ریختم، و از بین آن همه فقط دو داستان بلند به یادگار سال‌های صباوت در زیرمیرهای یک چمدان مخفی مانده است. ضمنن در همان سربند نمایشنامه‌ای هم به نام «از دست رفته» به رشته کشیدم (۳۶) که قدری قناس و بسیار خام درآمد و بالطبع در فهرست نمایشنامه‌های من نیامده است. مع‌الوصف با این‌که از همان دوره‌های عشق، در حریم داستان احساس اعتماد و توازنی می‌کردم، می‌دیدم که ما یک قطار نویسنده‌ی داستان و دست‌کم پنج داستان‌نویس زبده در ادبیات معاصرمان داریم. (و هدایت یکی از آن پنج‌تنان بودکه در نگاه من شور دیگری داشت). و می‌دانستم که نمایشنامه یکی از پایه‌های سه‌گانه ادبیات است که به نسبت داستان در ایران با رشد قابلی نکرده، و نویسنده‌ی خوش‌مایه‌ای از تبار هدایت و چوبک به آن نپرداخته، یک ریس و مؤمنانه، و آن‌چه هم از ابتدای قرن نوشته‌اند، علی‌المعمول نو که زدن به متن‌های کهنه و ته رخ تاریخ و اقتباس‌های بی‌مایه بوده است. و با این مقدمات همیشه به این نتیجه می‌رسیدم که تا زمانی که نمایشنامه‌ی ایرانی با آدم‌های معاصر و دردزنده نداشته باشیم، بی‌گمان تئاتر معاصر ملی هم نخواهیم داشت. آن‌گاه پیش‌نویس اولین نمایشنامه‌ی بعدی خود را در زمستان ۳۸ آماده کردم: «روزنه‌ی آبی» که عصیان نسل بود علیه حاکمیت پوسیده اما مستقر پدرسالار. و پاشنه ورکشیده در پی اجرا و چاپ می‌دویدم که در راه مقصود و اتفاق مهم افتاد و سرنوشت قلمی مرا در خطه‌ی ادبیات رقم زد.
□□□
اتفاق اول ملاقات با شاهین سرکییان است به معرفی احمد شاملو (۳۹)، پنجاه سال مرد پسرمانده‌ای با عینک نمره و چهره‌ی شکسته با خطوط خالص ارمنی که از دور هفتاد ساله می‌نمود؛ اما وقتی درباره‌ی عشق خود، تئاتر، حرف می‌زد، دیگر سی ساله بود. روشن، ظریف، گرم که داعیه‌ی تئاتر ملی و معلومات وسیعی در «سیستم» استانیسلافسکی داشت و فرانسه را نرم‌تر از فارسی می‌نوشت. چنان‌که وعده‌های ملاقات خود را همیشه به فرانسه توی تقویم بغلی ثبت می‌کرد. سرکیسیان بعد از مطالعه‌ی نسخه‌ی دست‌نویس «روزنه‌ی آبی» قراری با من گذاشت و مرا به آپارتمان مخصوصش (پایین چهارراه کالج) دعوت کرد که با اثاث اندک، یک ماشین تحریر آنتیک و پیرزن آهسته و مهربانی تزیین شده بود که شال مشکی به دوش داشت و مادرش بود. نشستیم و قهوه‌ی لذیذی خوردیم و او تأکیدهای مهیبی روی طیف‌های حسی نمایشنامه کرد و گفت:
«باید یک فکری برای اجرای این پیس بکنیم.»
و نمی‌دانم مناسبت چه بود که رفت نمایشنامه‌ی «مرغ دریایی» را (که خوش داشت به لفظ روسی‌اش «چایکا» بگوید) آورد و به من داد و با لهجه‌ی غلیظ و شیرین ارمنی افزود:
«آیِ رَدی! چخوف را نباید مانند رمان بخوانید، باید مثل شعر مزمزه‌اش کنید.»
سرکیسیان در باور خود استعداد فارسی را در من تشخیص داده بود و مصرن می‌خواست که این استعداد را وقف تئاتر کنم و جز نمایش‌نامه مطلبی ننویسم و امروز که صحنه‌های مانند آن سال‌ها را در یاد خود مرور می‌کنم، اتاق محقری را می‌بینم با دو فنجان کوچک قهوه روی میز، «ماما»ی شال به دوش مهربان و آن قیافه‌ی محجوب، پاک، فروتن، چنان فروتن و محجوب که با سی سال فاصله‌ی سنی همیشه به من «شما» می‌گفت، (حال آن‌که من در حالت‌های خلوص و یک‌دلی او را به اسم کوچک صدا می‌زدم) و با فارسی ضعیف خود روزی یک صفحه از دست‌نویس «روزنه‌ی آبی» را برای تمرین تایپ می‌کرد و در آن جذبه‌های عاشقانه با احساس شوق‌انگیزی از چخوف، سبک، دید، فضا، پیش سیما و نطفه‌بندی بعضی از شخصیت‌های او می‌گفت و دنیایی از رمزها و آبینه‌های مه‌آلود به روی من می‌گشود؛ دنیایی که یک منطق حسی، یک زبان ساختاری و امواجی از زیبایی ناب روسی در آن نهفته بود… اما اتفاق دوم، آشنایی من با جلال آل احمد است (۴۰) که در تمام دوران جلالش، هشت ساله‌ی آخر زندگی، عشق داشت که ما نسل به دوران رسیده‌ی دهه‌ی چهل به ترتیب قد بایستیم و ناخن‌های‌مان را به او نشان بدهیم و من کمابیش در تمام آن دهه با او درگیر بوده‌ام. مسئله داشته‌ایم. کلنجار رفته‌ایم. من محصلانه با مسالمت و او معلمانه، صریح و سرکش و عصبی که گاهی حاشیه هم داشته. سردی و دوری و رو گرفتن‌ها، ولی سرانجام هموست که «ماده‌ی مستعد» مرا ورزید و شرّ دیگری به آن آمیخت که بعدها دریافتم بی‌وجود آن کلمات من سنگ‌دانه‌های پوک و مرده‌ای بیش نیستند. و این یک نمونه از مناقشات ما: گفتم:
«آیا نمی‌شد مدیر مدرسه‌، پایان دیگری داشته باشد؟»
و او بی ‌آن‌که توضیح بیش‌تری بخواهد، سریعن گرفت:
«حضرت! سنده را با نیزه‌ی هفده زرعی زیر دماغ من گرفته‌اند و می‌گویند بچش! تو از من رستم و هرکول و جعبه‌ی شامورتی می‌‌خواهی؟ این یک سرش فرار به کنج‌ قفس‌های عهد بوق است و یک سرش خزعبلات اسنوبیسم و دل به دلدان زینت‌الملوک سپردن. و این هر دو قالب‌کاری و دماگوژی، یعنی گنده‌گوزی اهدایی به ایران‌شناسی نم کشیده‌ی اراذل مستشرقین است.»
به آرامی کلام او را قلع کردم و گفتم:
«منظورم مقاومت… ایستادن است.»
«وا بده جوان! مدیر مدرسه، معاصر من است؛ رابین هود و پهلوان ناکجای قصه‌های شما نیست. این‌ها همان لایق کارتون‌های بچه‌گانه و هر چه نه بدتر تاریخ! تو اگر مردی کشک روزگار خودت را بساب و اگر هنری داری، با همین آدم‌های یک لاقبای کوچه و بازار نمایشنامه درست کن و بگذار مثل مدیر من توی کثافت بغلتند و زه بزنند؛ اما دروغ نگو، حماسه‌ی قلابی درست نکن که دیگر زمان ارجوزه گذشته است.»
و من نمایشنامه‌هایی نوشتم نه فقط به قصد نمایش آدم‌های تخمیر شده در کثافت زندگی، بل‌که هر بار به جستن الماس گم شده‌ای که در پلشتی‌های این حوالی ما مدفون است و کافی است با دو چشم گیرنده چنگ بیندازی، برش داری و دستی روی آن بکشی تا مثل ستاره‌ی درخشانی که بر جبّه‌ی سیاه آسمان دوخته باشند، توی صحنه بدرخشد و ارواح خاموش ما را نورانی کند… باری، اگر این خلاصه چند کلمه‌ای به خاطرات کشیده، برای آن است که در برابر دو شخصیت با منزلت روزگار خود (جلال و سرکیسیان) درنگی به احترام بکنم، که ارادت چندانی به هم نداشتند، اما هم‌چون دو نیمه‌ی آنیموس و آنیمای من در یک نقطه تلاقی کردند، و آن نقش موثری بود که در محتوا و قالب نمایشنامه‌های من در دوره‌ی اول نویسندگی گذاشتند.
□□□
اولین نمایشنامه‌ای که خواندم، گمان می‌کنم «دوشیزه‌ی اُرلئانِ» شیلر بوده است (۱۳۳۷) و این آخرین، بار دیگر «آنتیگون» سوفکل است. بین این دو نمایشنامه در این چهل ساله آثار گران‌پایه بسیار خوانده‌ام؛ حتا متون دست اولی از تعزیه را که در مقام نسبت مادر ما جزو میراث‌های فرهنگی کشور است و من در انفجار اتمی زبان، لقوه‌ی رُبات‌های انسانی و لکنت روانی اشباح این هزاره، با مصائب آسمانی و موتیف‌های خونین آن درست جوش نخورد‌ه‌ام که ضرورتی هم به این نبوده است، اگرچه ناخنک‌هایی به فرم‌های تعزیه زده‌ام، (صیادان). آثار بد را معمولن به دقت آثار خوب می‌خوانم و از هر دو به یک اندازه حال می‌کنم: آثار خوب را به خاطر کشف شگردهای نامرئی و قدرت پنهان نویسنده (درون این قدرت پنهان کمی مکث می‌کنم، که چون آشکار شود، دیگر قدرتی نیست؛ قدرت‌فروشی کاسبانه دکه‌داران است که گرسنه‌ی یک نگاه رهگذر است) و آثار بد را با همان حوصله می‌خوانم به این علت که یاد بگیرم چه‌گونه نباید نوشت. برای تمرکز گاهی در پاک خلوت این پشت قدم می‌زنم. گاهی سفری به شمال می‌کنم. پاری‌وقت‌ها یک موزیک سازگار و گاهی تماشای یک فیلم مدرن از کلاسیک‌های سینما. و روزهای بارانی، رفتن به کوی رفتگان و نشستن و خیره ماندن به یک سنگ خیس، همیشه مرا تبدیل به امواجی از الهام و وحی کرده است. با این همه روزانه بیش‌تر از نیم ساعت وقت صرف روزنامه نمی‌کنم؛ آن هم به لحاظ این‌که ببینم مزاح روزگار از چه قرار است و دنیا دست کیست وگرنه تا این لحظه اهل دسته پیزی به هیچ‌یک از قدرت‌مندان زمانه نبوده‌ام. نه پاسی به شوت جناحی، نه آبی به آسیای جبهه‌ای، و این به جهت آن است که آب من با سیاست‌پیشگان موسمی، از ارتدکسی‌های چپ‌اندیشِ راست کیش تا اصلاح‌طلبان راه‌بردی و سازوکاری به یک جو نرفته است؛ و این هم به خاطر آن‌که می‌‌خواهم رنگ زمانه‌ی خود را واقعی‌تر از مدهای روز ببینم و دیگر آن‌که دالاب و دولومب این باند و ژست‌های نگاتیف آن فرقه و پخت‌وپزهای اشقیای پستوخانه هیچ‌وقت تشنگی، آن شورش عظیم درون مرا خاموش نکرده است. تعدادی از نمایشنامه‌های من پس‌نمای محلی دارند. این بدان معنی است که هوای خطه‌ی گیلان همیشه لامپی را در ذهن من روشن کرده است و خون صافی به جان من ریخته؛ خاصه آن تکه‌ی وحشی عزبش که هنوز طبیعی، با عفاف، دست‌نخورده مانده است؛ گسکرات و فومنات و آن حدود. و این حس مخصوصی است که هیچ از جنس شووینیسم یا حبّ خاک و این تعصبات نژادی نبوده است. آخرین زایمان من نمایشنامه‌ای است به نام «بوی باران لطیف است». خوب، کمی رمانتیک می‌آید. اما اسم چه اهمیتی دارد؟ بگذارید در میان اسم‌ها یکی هم رمانتیک داشته باشیم. در عوض الساعه مشغول انداختن تخم دوزرده‌ای هستم به نام «خانچه و مهتابی» که اگر سالم بیفتد، به احتمال، پی‌رنگ و ساختار و زبان دیگری خواهد داشت، می‌دانید؟
□□□
تماشای صحنه مرا ارضا نمی‌کند. این است که خواندن یک نمایشنامه را به تماشای آن ترجیح می‌‌دهم و برخلاف عرف اهل فنف عقیده دارم این صحنه نیست که نمایشنامه را زنده نگه می‌دارد. چراکه نمایشنامه یک شکل کامل ادبی است، مثل شعر، مثل داستان که برای جلوه‌نمایی نیازی به قاب کوچک صحنه ندارد و با هر مرتبه خواندن در بدیع‌ترین صورت‌های خیال خواننده اجرا می‌شود و باز بسته به قوه‌ی خیال او هر بار به گونه‌ای چنان‌که اشیل و سوفکل و هم‌رکابان بزرگ‌شان بر طفیل صحنه نبوده است که تا به امروز در ادبیات جهان زنده مانده‌اند، بل‌که در رشته‌ی طلایی واژه‌ها و پوشش کتاب است که از ظلمت قرن‌های باستانی عبور کرده، دست به دست و سینه به سینه گشته‌‌اند تا چون بار امانتی به دست ما رسیده‌اند. هم‌چنان‌که من ضمن خواندن سوگ‌نامه‌های شکسپیر، در عطر آتشگ‌ون کلام و تجسم صحنه‌های او گاه حظّی برده‌م در حد سحر؛ حال آن‌که در اجرای این سوگ‌نامه‌ها (در تئاتر و سینما) دیده‌ام که جادوی صحنه چه‌گونه باطل شده، رمز و رازها فرو ریخته، و آدم‌ها به محض تجسد از دایره‌ی خیال من بیرون رفته‌اند و در خلاء صحنه مرده‌اند. داستان همه‌ی آفرینه‌های قدیم و جدید قلم‌روی درام چنین است. به اعتقاد من امروز مطلوب‌ترین شکل ارائه‌ی یک نمایشنامه، نقش‌خوانی یا اجرای رادیویی آن است با حذف تمام عناصر بصری به مقصد برانگیختن نیروی تصور از طریق برجسته‌کردن عنصر زبان و ارتعاشات لحن که مایه‌ی اصلی تخیل و فانتزی‌های شاعرانه‌ی مخاطب است. صحنه و طراحی و بازی و ابداعات آرایشی اساسن مقوله‌ی دیگری هستند که هیچ ربط و احتیاجی به متن‌های عالی و ادبیات نمایشی ندارند. آن‌جا در زاویه‌های تند و نورهای دریده مختارند با حداقل متن و حتا بدون یک نمایشنامه‌ی سرپا حرکات موزون، سرودخوانی اسماع صوفیانه ورزش باستانی و بندبازی کنند ولیکن درام ناب، عصاره‌ی زبان، روح، تب‌لرزه‌های عصر است که اجرای مقید به طراحی صحنه، چند سایه‌روشن دراماتیک و بازی مصنوع هنرپیشگان (در به‌ترین میمیک و حالت و سوپلِس) تلاطم‌های درونی آن را در تاریک‌خانه‌ی خود ظاهر، ثابت، منجمد می‌کند.
□□□
نمایشنامه‌ی کوتاه ننوشته‌ام. همه‌ی نمایشنامه‌های من بلند و گاه بنا به عرصه‌، کلان می‌آیند. از دو ساعت تا شش ساعت اجرایی؛ و طول این زمان چوب لای چرخ اجرای برخی از آن‌ها بوده است. یکی «منجی در صبح نمناک» است که در بازنویسی ۷۶ حدودن شش ساعت شده است. و لابد یکی به این دلیل است که سالیانی است حواله‌ی اجرایش را به یخ نوشته‌اند و البته مسئله‌ای نیست. جزء به جزء نمی‌گویم چه‌ها نوشته‌ام یا چه‌گونه، به چه انگیزه و در چه شرایطی. اما گفتنی است که بیش‌ترینه‌ی نمایشنامه‌های من در تهران به صحنه آمده و بعضی از آن‌ها به مقیاس گسترده‌ای در شهرهای کوچک و بزرگ ایران اجرا شده‌اند و گاه چنان بی‌حساب که من در جریان کم و کیف بسیاری از آن‌ها نبوده‌ام. از این جمله است سه‌گانه‌ی «مرگ در پاییز». علاوه بر صحنه، نمایشنامه‌‌های «مرگ در پاییز» (۵۱)، «ارثیه‌ی ایرانی» (۵۲)، «لبخند باشکوه آقای گیل» (۵۶) «روزنه‌ی آبی» (۵۶)، «پلکان» (۶۶) و «آهسته با گل سرخ» (۶۷) اجرای رادیویی داشته‌اند و نیز همین نمایشنامه‌های «مرگ در پاییز» (۴۶) به کارگردانی عباس جوانمرد و «روزنه‌ی آبی» (۵۵) و «ارثیه‌ی ایرانی» (۵۶) هر دو با سرپرستی محمود محمدیوسف در تلویزیون ملی وقت به نمایش درآمده و «آهسته با گل سرخ» (۶۷) و «آمیز قلمدون» (۷۴) به کارگردانی هادی مرزبان ضبط تلویزیونی شده‌اند و عجالتن در آرشیو مربوطه نمک‌سود می‌شوند. جز این‌ها یکی چند فیلم‌ساز سینمای ایران هم خیزهای ریز و درشتی به طرف نمایشنامه‌های من کرده‌اند و ناکام مانده است. هریتاش براساس نمایشنامه‌ی «افول» فیلمنامه‌ای نوشت که در تصویب‌خانه‌ی پهلبد گیر کرد و چپه شد. میرلوحی نقشه‌ی دقیقی به طریقه‌ی سیاه و سفید و یک نورپردازی رامبراندی روی «صیادان» کشیده بود و این در و آن در به دنبال یک تهیه‌کننده‌ی از مال و جان گذشته می‌گشت که اجل مهلتش نداد. با مهرجویی هم مذاکراتی در باب «لبخند باشکوه آقای گیل» کردیم. کیمیایی هم حساسیتی به «پلکان» و «آهسته با گل سرخ» نشان داد و چانه‌ای هم زدیم و نشد. پیش‌نهاد او تلفیق این دو نمایشنامه در قالب یک فیلم بود و من موافق نبودم. غرض این‌که این‌ها فعل و انفعالات بالقوه‌ای است که در تحویل نمایشنامه‌های من به تصویر شده است و هر کدام یک جا اُمّه کرده. لذا بالفعلش مثل این‌که مانده است برای وقت گِل نی، یعنی پس مزار ما… اما در ساحت نمایشنامه‌نویسی گاهانه، کرد و کارهای دیگری هم داشته‌ام: نقد و مقاله و داستان و مصاحبه، و در امتداد این عمر از کیسه رفته‌ی نامأجور، جرایمی هم در نشریات فرهنگی / ادبی مرتکب شده‌ام. از سخن و آرش و بازار ویژه تا پیام نوین، نگین، فردوسی، خوشه، صدا، کیهان، اطلاعات، آیندگان، نامه‌ی کانون، برج، مس، کلک، گردون، ادبستان، آدینه، تکاپو، گیله‌وا، هنر  و اندیشه، نقش قلم، فرجاد، زمان، پایاب، بایا… و من که روزی به آن معلم فرزانه، آل‌احمد ما خرده می‌گرفتم و می‌گفتم: «ما شما را داستان‌نویس می‌شناسیم؛ مقاله ننویسید یا کم کنید». خودم به‌رغم این‌که شدیدن امساک داشته‌ام، می‌بنید که بلایش به من هم خورده است. با وجود این چه غبن؟ که کل  این پرسه‌های کوچک (مقالات) انگشت نشانه‌ای است که من به سوی این زمانه‌ی ابرناک گرفته‌ام.
□□□
و آخر این‌که حرمت ساخت را همواره مرعی داشته، بر اینم که شأن متن، در تناسب پلی‌فونیک زبان نمایش است که کار می‌برد و هنر می‌طلبد، نه در بن‌مایه و اندیشه و تم‌های متعارفش که این‌ها همه واجب عامند و آن‌چه متن را خاص می‌کند، آهنگ و حرکت و هندسه‌ی زبان آن است. به این مناسبت، اعتقادی به فلسفه‌ی حجم با ترازوی پاپا دوما و لوپه دوِگا و این قپان‌دارهای فربه ندارم؛ چراکه امروزه عمر ما دیگر پشت‌نویسی و رج‌زنی به اسلوب سری‌دوزی و بزن‌دررویی را برنمی‌تابد. و بی‌شک از این است که معتبرترین نویسندگان معاصر عالم تمام‌وقت، بیش‌تر از ده بیست نمایشنامه و رمان چکیده ننوشته‌اند. و من باز به این مناسبت نگران نیستم که بسیاری از «سوژه»های خلق‌الساعه‌ی خود را ماه‌ها پشت خط نگه دارم و قربانی تراش و پرداخت و آب‌دیده کردن نمایشنامه‌ای بکنم که به چشم هر کسی هم نمی‌آید و پیش‌نویس آن را ده روزه نوشته‌ام. (و حالا به این نکته فکر می‌کنم که آیا خیلی از آثاری که در گذشته خوانده‌ام، چرک‌نویس بوده‌اند؟) اجرای این‌گونه شدت و انضباط، شاید ناشی از احساس تعهد من است و شاید هم به علت بیماری لاعلاج «عیب خود دیدن» است و گیرم تا به لمس آن پیکره‌ی شکیل مرا مدت‌ها معطل و گاهی کلافه کرده است؛ اما از گلاویز شدن با این غول جنگلی (پیش‌نویس) و بازنویسی و ویرایش چندین باره‌ی آن خسته نیستم، هیچ، که حرف خوب را با طرز خوب باید نوشت. و خوب نوشتن ذره ذره بودن و رجوع خلقت است با کلمه و آهنگ و ترکیب… بس کنم.
۲۲ شهریور ۱۳۷۸
با ویرایشِ ۸۰
 

————————————————————————————————————————————————————————————–


سال‌نگار اکبر رادی به قلم خودش

 

۱۰ مهرماه ۱۳۱۸:
 تولد در رشت، فرزند ام‌البنین و حسن، قناد و قنادریز.
۱۳۲۵ تا ۱۳۲۹:
تحصیل تا سال چهارم ابتدایی در دبستان «عنصری» رشت.
۱۳۲۹:
ورشکستگی پدر، مهاجرت به تهران.
۱۳۲۹تا ۱۳۳۱:
 ادامه‌ی تحصیل در دبستان «صائب» تهران.
۱۳۳۱ تا ۱۳۳۸:
ادامه‌ی تحصیل در دبیرستان فرانسوی «رازی».
۱۳۳۴:
 آشنایی با آثار صادق هدایت، شروع داستان‌نویسی.
۱۳۳۵:
 چاپ اولین داستان به نام «موش مرده» در روزنامه‌ی «کیهان».
نگارش داستان بلند «مسخره» که منتشر نشد.
۱۳۳۶:
 نگارش داستان بلند «افسانه‌ی دریا» تحت تأثیر «بوف کور» که چاپ شد.
نگارش نمایشنامه‌ی «از دست رفته»، که تمرینی بود و لابه‌لای اوراق مانده است.
۱۳۳۷:
مطالعه‌ی اولین نمایشنامه به نام «دوشیزه‌ی اورلئان» اثر شیلر.
ادامه‌ی داستان‌نویسی.
۱۳۳۸:
فارغ‌التحصیل از دبیرستان «رازی».
در کنکور پزشکی دانشگاه تهران مردود می‌شود.
با چاپ داستان «باران» در مسابقه‌ی داستان‌نویسی مجله‌ی «اطلاعات جوانان» بین ۱۱۴۸ نفر برنده‌ی جایزه‌ی اول می‌شود.
تماشای نمایش «خانه‌ی عروسک» اثر ایبسن.
 اولین نمایشنامه‌ی جدی خود، «روزنه‌ی آبی» را می‌نویسد.
۱۳۳۹:
چاپ داستان‌های «جاده» در «اطلاعات جوانان»، «سوءتفاهم» در هفته‌نامه‌ی «فردوسی» و «کوچه» در ماه‌نامه‌ی «سخن».
آشنایی با احمد شاملو، که «روزنه‌ی آبی» را خواند و پسندید و او را به شاهین سرکیسیان، کارگردان تئاتر، معرفی کرد.
سرکیسیان «روزنه‌ی آبی» را به عنوان یک نمایشنامه‌ی معاصر در برنامه‌ی اجرا قرار می‌دهد.
پذیرفته شدن در کنکور دانشگاه، رشته‌ی علوم اجتماعی.
۱۳۴۰:
 گذراندن دوره‌ی یک‌ساله‌ی تربیت معلم.
بازنویسی نمایشنامه‌ی «روزنه‌ی آبی»
آشنایی با جلال‌ آل‌احمد در دفتر «کتاب ماه». آل احمد چاپ «روزنه‌ی آبی» را مشروط به پاره‌ای اصلاحات می‌کند، و در نتیجه «روزنه‌ی آبی» در «کتاب ماه» چاپ نمی‌شود.
۱۳۴۱:
 انتشار «روزنه‌ی آبی» با سرمایه‌ی شخصی (هیچ‌یک از ناشران زیر بار چاپ آن نرفته‌اند).
صلاحیت سرکیسیان برای اجرای «روزنه‌ی آبی» از طرف اداره‌ی هنرهای زیبا رد می‌شود.
 نگارش نمایشنامه‌ی «خانه‌ی بابو» که ناتمام می‌ماند.
عضویت در گروه ادبی «فرقه» که اعضایش یازده تن از نویسندگان و شاعران جوان بودند.
استخدام در آموزش و پرورش، آغاز کار معلمی.
۱۳۴۲:
نگارش نمایشنامه‌ی «افول».
ترجمه‌ی نمایشنامه‌ی «دایی وایتا» اثر چخوف ناتمام رها می‌شود.
 همکاری با مجله‌ی«آرش»، چند نقد و داستان.
۱۳۴۳:
 انتشار نمایشنامه‌ی «افول» به سرمایه‌ی گروه «طرفه».
در رشته‌ی علوم اجتماعی از دانشگاه تهران لیسانس می‌گیرد و در فوق‌لیسانس این رشته پذیرفته می‌شود.
انحلال گروه ادبی «طرفه».
آشنایی با حمیده‌بانو عنقا، یکی از دانشجویان هم‌رشته.
۱۳۴۴:
نگارش نمایشنامه‌ی «محاق» و چاپ آن در ماه‌نامه‌ی «پیام نوین».
ازدواج با حمیده‌بانو عنقا.
۱۳۴۵:
 نگارش نمایشنامه‌های «مسافران» و «مرگ در پاییز» (در ادامه‌ی «محاق») و چاپ آن‌ها در مجله‌ی «پیام نوین».
نگارش نمایشنامه‌ی «از پشت شیشه‌ها» و چاپ آن در ماه‌نامه‌ی «پیام نوین»
اجرای «روزنه‌ی آبی» به کارگردانی شاهین سرکیسیان به مدت چهار شب در انجمن ایران و آمریکا. (نمایش با شکست رو‌به‌رو شد.)
مذاکره‌ای برای اجرای «از پشت شیشه‌ها» به کارگردانی بهرام بیضایی که در نطفه ماند.
ترک تحصیل دوره‌ی فوق‌لیسانس علوم اجتماعی در آستانه‌ی پایانی.
۱۳۴۶:
انتشار مستقل «از پشت شیشه‌ها».
نگارش نمایشنامه‌ی «ارثیه‌ی ایرانی».
چاپ فصلی از «ارثیه‌ی ایرانی» در ماهنامه‌ی «بازار»، ویژه‌ی «هنر و ادبیات.»
اجرای تلویزیونی نمایشنامه‌های «محاق»، «مسافران» و «مرگ در پاییز» به کارگردانی عباس جوانمرد.
۱۳۴۷:
انتشار نمایشنامه‌ی «ارثیه‌ی ایرانی».
طراحی نمایشنامه‌ی «صیادان».
۱۳۴۸:
نگارش نمایشنامه‌ی «صیادان».
انتشار «صیادان».
اجرای «از پشت شیشه‌ها» به کارگردانی رکن‌الدین خسروی در تالار ۲۵ شهریور (تئاتر سنگلج).
۱۳۴۹:
 انتشار مستقل سه تک پرده‌ی پیوسته «مرگ در پاییز».
انتشار مجموعه داستان «جاده».
اجرای «ارثیه‌ی ایرانی» به کارگردانی خلیل موحد دیلمقانی در تالار ۲۵ شهریور.
 اجرای «افول» به کارگردانی علی نصیریان در تالار ۲۵ شهریور.
۱۳۵۰:
 نگارش نمایشنامه‌ی «لبخند باشکوه آقای گیل».
ادامه‌ی اجرای «افول».
چاپ چند «نامه‌ی همشهری» در ماه‌نامه‌ی «نگین».
۱۳۵۱:
بازنویسی نمایشنامه‌ی «افول».
تهیه‌ی فیلمنامه‌ی «افول» به وسیله‌ی خسرو هریتاش، کارگردان سینما، که از وزارت فرهنگ و هنر اجازه‌ی ساخت فیلم نگرفت.
□اجرای رادیویی سه‌گانه‌ی «مرگ در پاییز».
۱۳۵۲:
بازنویسی نمایشنامه‌ی «لبخند باشکوه آقای گیل».
انتشار «لبخند باشکوه آقای گیل».
انتشار مجموعه‌ی مقالات «دستی از دور».
اجرای نمایشنامه‌ی «صیادان» به کارگردانی فرامرز طالبی در تالار «فردوسی» دانشگاه تهران.
اجرای رادیویی نمایشنامه‌ی «ارثیه‌ی ایرانی».
۱۳۵۳:
 نگارش نمایشنامه‌ی « در مه بخوان».
اجرای «لبخند با شکوه آقای گیل» به کارگردانی رکن‌الدین خسروی در تالار ۲۵ شهریور.
۱۳۵۴:
بازنویسی نمایشنامه‌ی «صیادان».
انتشار نسخه‌ی جدید «صیادان».
مقدمات تهیه‌ی فیلم براساس «صیادان» به کارگردانی محمدرضا میرلوحی که عاقبت تهیه‌کننده‌ای برای آن نیافت.
انتشار نمایشنامه‌ی «در مه بخوان».
۱۳۵۵:
بازنویسی نمایشنامه‌ی «از پشت شیشه‌ها».
بازنویسی نمایشنامه‌ی «روزنه‌ی آبی».
 انتشار نسخه‌ی جدید نمایشنامه‌ی «افول».
 اجرای تلویزیونی «روزنه‌ی آبی» به کارگردانی محمود محمدیوسف.
تدریس نمایشنامه‌نویسی در انستیو مربیان امور هنری.
۱۳۵۶:
نگارش نمایشنامه‌ی «هاملت با سالاد فصل».
طراحی نمایشنامه‌ی «منجی در صبح نم‌ناک».
چاپ «نامه‌های همشهری» که در آستانه‌ی انتشار جمع شد.
انتشار نسخه‌ی جدید نمایشنامه‌ی «روزنه‌ی آبی».
انتشار نسخه جدید نمایشنامه‌ی «از پشت شیشه‌ها».
بازنویسی سه‌گانه‌ی «مرگ در پاییز».
اجرای «در مه بخوان» در دانش‌کده‌ی اقتصاد اهواز.
اجرای تلویزیونی «ارثیه‌ی ایرانی» به کارگردانی محمود محمدیوسف.
 اجرای رادیویی «روزنه‌ی آبی».
اجرای رادیویی «لبخند باشکوه آقای گیل».
۱۳۵۷:
انتشار نمایشنامه‌ی «هاملت با سالاد فصل».
انتشار نسخه‌ی جدید «مرگ در پاییز».
آغاز تمرین «هاملت با سالاد فصل» به کارگردانی جعفر والی که به علت شروع انقلاب و تعطیلات قطع شد.
۱۳۵۸:
 آغاز نگارش نمایشنامه‌ی «منجی در صبح نم‌ناک».
۱۳۵۹:
 پایان نگارش «منجی در صبح نم‌ناک».
۱۳۶۰:
 «چاپ منجی در صبح نم‌ناک». این نمایشنامه تا سال ۱۳۶۵ منتشر نمی‌شود.
۱۳۶۱:
نگارش نمایشنامه‌ی «پلکان».
۱۳۶۲:
نگارش نمایشنامه‌ی «تانگوی تخم‌مرغ داغ»، ورسیون دیگری از «ارثیه‌ی ایرانی».
 اجرای «پلکان» به کارگردانی هادی مرزبان در سالن اصلی تئاتر شهر.
۱۳۶۴:
پرده‌ی اول نمایشنامه‌ی «آهسته با گل سرخ» نوشته می‌شود.
۱۳۶۵:
 نگارش کامل «آهسته با گل سرخ».
انتشار نمایشنامه‌ی «منجی در صبح نم‌ناک».
۱۳۶۶:
بازنویسی نمایشنامه‌ی «هاملت با سالاد فصل».
اجرای نمایشنامه‌ی «آهسته با گل سرخ» به کارگردانی هادی مرزبان در سالن اصلی تئاتر شهر.
 اجرای رادیویی «پلکان».
اجرای «محاق» و «مرگ در پاییز» در دانشگاه اصفهان.
 تدریس نمایشنامه‌نویسی در دوره‌ی کارشناسی دانش‌کده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران.
۱۳۶۷:
 ادامه‌ی اجرای «آهسته با گل سرخ» در مشهد.
 ادامه‌ی اجرای «آهسته با گل سرخ» در تهران.
ضبط تلویزیونی «آهسته با گل سرخ» به کارگردانی هادی مرزبان که پخش نشد.
اجرای رادیویی «آهسته با گل سرخ».
 آغاز نگارش نمایشنامه‌ی «شب روی سنگ‌فرش خیس».
۱۳۶۸:
 مصاحبه‌ی بلند «بشنو از نی» با ملک‌ابراهیم امیری.
انتشار نمایشنامه‌ی «پلکان».
انتشار نمایشنامه‌ی «آهسته با گل سرخ».
 اجرای «منجی در صبح نمناک» در تبریز و گرگان.
۱۳۶۹:
بازنویسی نمایشنامه‌ی «لبخند باشکوه آقای گیل».
اجرای نمایشنامه‌ی «هاملت با سالاد فصل» به کارگردانی هادی مرزبان در سالن «چهارسو»ی تئاتر شهر.
ضبط رادیویی «منجی در صبح نمناک» که پخش نشد.
اجرای نمایشنامه‌ی «پلکان» در شیراز.
۱۳۷۰:
 پایان نگارش نمایشنامه‌ی «شب روی سنگ‌فرش خیس».
 انتشار مصاحبه‌ی «بشنو از نی».
اجرای سه‌گانه «مرگ در پاییز» به کارگردانی محمد بنایی در سالن شماره‌ی ۲ تئاتر شهر.
دعوت «خانه‌ی دهخدا» در کلن برای اجرای «هاملت با سالاد فصل» که در شب پرواز لغو شد.
۱۳۷۱:
نگارش نمایشنامه‌ی «آمیز قلمدون».
بازنویسی نمایشنامه‌ی «در مه بخوان».
اجرای «آهسته با گل سرخ» در رشت.
۱۳۷۲:
 بازنویسی مجدد «روزنه‌ی آبی».
مطالعات و گردآوری اسناد برای نوشتن یک نمایشنامه‌ی «تاریخی».
۱۳۷۳:
پیش‌نویس نمایشنامه‌ی «باغ شب‌نمای ما».
ضبط تلویزیونی «آمیزقلمدون» به کارگردانی هادی مرزبان که پخش نشد.
بازنشستگی بعد از سی‌ودو سال تدریس.
۱۳۷۴:
تدریس نمایشنامه‌نویسی در دوره‌ی کارشناسی ارشد دانشگاه هنر.
طرحی برای یک نمایشنامه‌ی بارانی.
۱۳۷۵:
ویرایش و پرداخت «باغ شب‌نمای ما».
بازنویسی نمایشنامه‌ی «پلکان».
۱۳۷۶:
نگارش نمایشنامه‌ی «بوی باران لطیف است».
بازنویسی نمایشنامه‌ی «منجی در صبح نمناک» و تتویب و تبدیل آن به هفت پرده.
اجرای «آمیزقلمدون» به کارگردانی هادی مرزبان در سالن «چهارسو»ی تئاتر شهر.
تنظیم قرارداد برای چاپ و انتشار دوره‌ی آثار که مانده است.
۱۳۷۷:
 ادامه‌ی اجرای «آمیزقلمدون» در اصفهان.
 انتشار نمایشنامه‌ی «آمیزقلمدون».
اجرای «شب روی سنگ‌فرش خیس» به کارگردانی هادی مرزبان در سالن اصلی تئاتر شهر.
ویرایش «بشنو از نی» با تعلیقات و اضافات و حرف‌‌های دیگری به نام «مکالمات».
اجرای «مرگ در پاییز» و «پلکان» و تجلیل نویسنده در زادگاه او رشت.
۱۳۷۸:
 انتشار نمایشنامه‌ی «شب روی سنگ‌فرش خیس».
انتشار نمایشنامه‌ی «باغ شب نمای ما».
مقدمات اجرای «بوی باران لطیف است».
طرحی برای «خانمچه».
دعوت انجمن تئاتر اصفهان و ایراد سخن‌رانی در همایش استانی تئاتر.
 دعوت انجمن تئاتر ایران و آلمان، سفر به کلن و ایراد سخن‌رانی در فستیوال تئاتر کلن.
دعوت انجمن اجتماعی ارامنه‌ی تهران و ایراد سخن‌رانی به مناسبت نودمین سال تولد شاهین سرکیسیان، کارگردان تئاتر.
مصاحبه‌ی تصویری برای «مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها» با نوشابه‌ امیری.
———————————————————————————————————————————————————

 

سال­‌شمار زندگی و آثار استاد اکبر رادی

فرامرز طالبی و بهزادصدیقی
 
اشاره: بخش نخست سال‌شمار زندگی و آثار اکبر رادی  از ابتدا تا سال ۱۳۸۹ توسط فرامرز طالبی و  بخش دوم آن از سال ۱۳۹۰ تا سال ۱۳۹۸ توسط بهزاد صدیقی تهیه و تنظیم و نوشته شده است که پیش از این در کتاب ارثیه‌ی باشکوه آقای گیل به کوشش محمد ولی‌زاده توسط انتشارات بامداد نو منتشر شده است.
 
۱۳۱۸:
   متولد ۱۰ مهر ماه در شهر رشت
۱۳۲۹- ۱۳۲۵
  تحصیل تا سال چهارم ابتدایی در دبستان عنصری رشت.
۱۳۲۹:
مهاجرت به تهران.
۱۳۳۱ -۱۳۲۹:
   ادامه­‌ی تحصیل  در دبستان صائب تهران.
۱۳۳۸ ۱۳۳۱:
  ادامه­‌ی تحصیل در دبیرستان فرانسوی رازی.
۱۳۳۵:
  چاپ نخستین داستان با نام موش مرده در روزنامه­‌ی کیهان.
۱۳۳۶:
نگارش نمایشنامه­‌ی از دست رفته که تمرینی بود و لابه‌­لای اوراق مانده است.
۱۳۳۸:
فارغ‌­التحصیل از دبیرستان رازی.
چاپ داستان باران در مجله­‌ی اطلاعات جوانان (در مسابقه­‌ی این مجله از بین ۱۱۴۸ نفر، برنده‌­ی نخست شد.)
نگارش نخستین نمایشنامه‌­ی جدی خود با نام روزنه­‌ی آبی.
۱۳۳۹:
 .چاپ داستان­‌های جاده در مجله­‌ی اطلاعات جوانان، سوتفاهم در هفته­‌نامه‌­ی فردوسی و کوچه در ماه‌­نامه­‌ی سخن
قبولی و پذیرفته­‌شدن در کنکور دانشگاه در رشته­‌ی علوم اجتماعی
۱۳۴۱:
 انتشار نمایشنامه‌­ی روزنه­‌ی آبی با سرمایه­‌ی شخصی.
نگارش نمایشنامه­‌ی خانه‌­ی بابو که ناتمام ماند.
استخدام در آموزش و پرورش و آغاز کار معلمی
۱۳۴۲:
 نگارش نمایشنامه­‌ی افول.
۱۳۴۳:
انتشار نمایشنامه‌­ی افول با سرمایه­‌ی گروه طرفه
فارغ‌­التحصیلی در رشته­‌ی علوم اجتماعی از دانشگاه تهران.
۱۳۴۴:
 نگارش نمایشنامه­‌ی محاق و چاپ آن در ماه‌­نامه­‌ی پیام نوین.
ازدواج با حمیده‌­بانو عنقا.
۱۳۴۵:
نگارش نمایشنامه­‌های مسافران و مرگ در پاییز (در ادامه‌­ی نمایش­نامه­‌ی محاق) و چاپ آن­ها در ماه‌نامه‌­ی پیام نوین.
نگارش نمایشنامه‌­ی از پشت شیشه­‌ها و چاپ آن در ماه­‌نامه­‌ی پیام نوین.
اجرای نمایش روزنه­‌ی آبی به کارگردانی شاهین سرکیسیان به مدت چهار شب در انجمن ایران و آمریکا.
۱۳۴۶:
  انتشار مستقل نمایشنامه­‌ی از پشت شیشه‌­ها.
نگارش نمایشنامه­‌ی ارثیه­‌ی ایرانی.
اجرای تلویزیونی نمایش­‌های محاق، مسافران و مرگ در پاییز به کارگردانی عباس جوانمرد.
۱۳۴۷:
 انتشار نمایشنامه‌­ی ارثیه‌­ی ایرانی.
طراحی نمایشنامه‌­ی صیادان.
۱۳۴۸:
 نگارش نمایشنامه­‌ی صیادان.
انتشار نمایشنامه‌­ی صیادان.
اجرای نمایش از پشت شیشه‌­ها به کارگردانی رکن‌­الدین خسروی در تالار ۲۵ شهریور (تماشاخانه‌ی سنگلج).
۱۳۴۹:
انتشار سه نمایشنامه­‌ی تک پرده‌­ای پیوسته­ به نام مرگ در پاییز.
انتشار مجموعه‌­ی داستان جاده.
اجرای نمایش ارثیه­‌ی ایرانی به کارگردانی خلیل موحد دیلمقانی در تالار ۲۵ شهریور (تماشاخانه‌ی سنگلج).
اجرای نمایش افول به کارگردانی علی نصیریان در تالار ۲۵ شهریور (تماشاخانه‌ی سنگلج).
۱۳۵۰:
 نگارش نمایشنامه­‌ی لبخند باشکوه آقای گیل.
۱۳۵۱:
 بازنویسی نمایشنامه­‌ی افول.
اجرای رادیویی نمایشنامه­‌ی سه­‌گانه­‌ی  مرگ در پاییز.
۱۳۵۲:
انتشار نمایشنامه­‌ی لبخند باشکوه آقای گیل.
انتشار مجموعه­‌ی مقالات دستی از دور.
اجرای نمایش­ صیادان به کارگردانی فرامرز طالبی در تالار فردوسی دانشگاه تهران.
اجرای نمایش رادیویی ارثیه­‌ی ایرانی.
۱۳۵۳:
 نگارش نمایشنامه­‌ی در مه بخوان.
اجرای نمایش لبخند باشکوه آقای گیل به کارگردانی رکن­‌الدین خسروی در تالار ۲۵ شهریور (تماشاخانه‌ی سنگلج).
۱۳۵۴:
انتشار نسخه­‌ی جدید نمایشنامه­‌ی صیادان.
انتشار نمایشنامه­‌ی در مه بخوا‌ن.
۱۳۵۵:
اجرای نمایش تلویزیونی روزنه­‌ی آبی به کارگردانی محمود محمدیوسف.
۱۳۵۶:
 نگارش نمایشنامه­‌ی هاملت با سالاد فصل.
انتشار نسخه‌­ی جدید نمایشنامه‌­ی روزنه­‌ی آبی.
انتشار نسخه­‌ی جدید نمایشنامه­‌ی  از پشت شیشه‌­ها.
اجرای نمایش در مه بخوان در دانش‌کده­‌ی اقتصاد اهواز.
اجرای نمایش تلویزیونی ارثیه­‌ی ایرانی به کارگردانی محمود محمدیوسف.
اجرای نمایش رادیویی روزنه­‌ی آبی.
اجرای نمایش رادیویی لبخند باشکوه آقای گیل.
 ۱۳۵۷:
  انتشار نمایشنامه­‌ی هاملت با سالاد فصل.
 انتشار نسخه­‌ی جدید نمایشنامه‌ی مرگ در پاییز.
۱۳۵۹:
 نگارش نمایشنامه­‌ی منجی در صبح نم‌ناک.
۱۳۶۱:
 نگارش نمایشنامه‌­ی پلکان.
۱۳۶۳:
 نگارش نمایشنامه­‌ی تانگوی تخم مرغ داغ که ورسیون دیگری از نمایشنامه­‌ی ارثیه­‌ی ایرانی است.
اجرای نمایش پلکان به کارگردانی هادی مرزبان در سالن اصلی تئاتر شهر.
۱۳۶۵:
  نگارش کامل نمایشنامه‌­ی آهسته با گل سرخ.
انتشار نمایشنامه‌­ی منجی در صبح نمناک.
۱۳۶۶:
 اجرای نمایش­ آهسته با گل سرخ به کارگردانی هادی مرزبان در سالن اصلی تئاتر شهر.
اجرای نمایش رادیویی پلکان.
اجرای دو نمایش محاق و مرگ در پاییز در دانشگاه اصفهان.
۱۳۶۷:
ضبط تلویزیونی نمایش آهسته با گل سرخ به کارگردانی هادی مرزبان.
اجرای نمایش رادیویی آهسته با گل سرخ.
۱۳۶۸:
انتشار نمایشنامه­‌ی پلکان.
انتشار نمایشنامه­‌ی آهسته با گل سرخ.
اجرای نمایش منجی در صبح نم‌ناک در شهرهای تبریز و گرگان.
۱۳۶۹:
اجرای نمایش هاملت با سالاد فصل به کارگردانی هادی مرزبان در سالن چهارسوی تئاتر شهر.
ضبط نمایش رادیویی منجی در صبح نم‌ناک.
۱۳۷۰:
 نگارش نمایشنامه‌ی  شب روی سنگ‌فرش خیس.
اجرای نمایش سه­‌گانه­‌ی مرگ در پاییز به کارگردانی محمد بنایی در سالن شماره­‌ی دو تئاتر شهر.
۱۳۷۱:
 نگارش نمایشنامه‌­ی آمیزقلمدون.
۱۳۷۳:
 پیش­‌نویس نمایشنامه‌­ی باغ شب­نمای ما.
 ضبط تلویزیونی نمایش آمیزقلمدون به کارگردانی هادی مرزبان.
بازنشستگی بعد از ۳۲ سال تدریس و معلمی.
۱۳۷۵:
 ویرایش و پرداخت نمایشنامه‌­ی باغ شب­‌نمای ما.
۱۳۷۶:
نگارش نمایشنامه­‌ی بوی باران لطیف است.
اجرای نمایش آمیز قلمدون به کارگردانی هادی مرزبان در سالن چهارسوی تئاتر شهر.
۱۳۷۷:
انتشار نمایشنامه­ی آمیز­قلمدون.
اجرای نمایش شب روی سنگ‌فرش خیس به کارگردانی هادی مرزبان در سالن اصلی تئاتر شهر.
۱۳۷۸:
 انتشار نمایشنامه‌­ی شب روی سنگ‌فرش خیس.
انتشار نمایش­نامه‌­ی باغ شب‌­نمای ما.
۱۳۷۹:
 نگارش نمایشنامه‌­ی خانمچه و مهتابی.
انتشار مکالمات.
ضبط و اجرای نمایش رادیویی ملودی شهربارانی.
ضبط و اجرای نمایش رادیویی شب روی سنگ‌فرش خیس.
۱۳۸۰:
اجرای نمایش رادیویی ملودی شهر بارانی.
اجرای نمایش باغ شب‌­نمای ما به کارگردانی هادی مرزبان در سالن اصلی تئاتر شهر.
نگارش نمایشنامه‌ی کاکتوس.
۱۳۸۱:
نگارش نمایشنامه­‌ی شب به‌­خیر جناب کنت.
نگارش نمایشنامه­‌ی پایین گذر سقاخانه.
انتشار نمایشنامه­‌ی تانگوی تخم مرغ داغ.
۱۳۸۲:
انتشار نمایشنامه­‌ی کاکتوس.
انتشار جلد نخست مجموعه­‌ی نمایشنامه­‌های دهه‌­ی ۴۰ با عنوان روی صحنه­‌ی آبی توسط نشر قطره.
 1383:
نگارش نمایشنامه‌­ی آهنگ‌­های شکلاتی.
انتشار کتاب انسان ریخته (شامل مجموعه‌­ای از بیست مقاله) توسط نشر قطره.
انتشار جلد دوم مجموعه‌­ی نمایشنامه‌­های دهه­‌ی ۵۰ با عنوان روی صحنه­‌ی آبی توسط نشر قطره.
 انتشار جلد سوم مجموعه‌­ی نمایشنامه‌­های دهه­‌ی ۶۰ با عنوان روی صحنه‌­ی آبی توسط نشر قطره.
نام­‌گذاری جایزه­‌ی اکبر رادی در بخش مسابقه­‌ی نمایشنامه­‌نویسی جشنواره­‌ی تئاتر دانش‌جویان کشور.
۱۳۸۴:
انتشار نمایشنامه­‌ی پایین گذر سقاخانه توسط نشر قطره.
انتشار مجموعه داستان جاده توسط نشر قطره.
انتشار جلد چهارم مجموعه­‌ی نمایشنامه‌­های دهه­‌ی ۴۰ با عنوان روی صحنه­‌ی آبی توسط نشر قطره.
۱۳۸۵:
اجرای نمایش پایین گذر سقاخانه به کارگردانی هادی مرزبان در تالار وحدت.
اجرای نمایش شب به‌­خیر جناب کنت به کارگردانی میکاییل شهرستانی در تالار قشقایی تئاتر شهر.
اجرای نمایش آهنگ­‌های شکلاتی به کارگردانی میکاییل شهرستانی در تالار قشقایی تئاترشهر.
 
۱۳۸۶:
 درگذشت در ۵ دی ماه پس از یک دوره‌­ی بیماری سخت سرطان مغز استخوان در بیمارستان پارس تهران.
۱۳۸۷:
اجرای نمایش کاکتوس به کارگردانی مسعود طیبی در تالار مولوی.­
آعاز فعالیت بنیاد اکبر رادی با تشکیل نخستین جلسه­‌ی هیئت مدیره­‌ی بنیاد اکبر رادی در منزل استاد اکبر رادی به پیش‌نهاد دوستان اکبر رادی و به کوشش حمیده بانو عنقا، همسر استاد اکبر رادی با حضور ایشان، هادی مرزبان، عطاالله کوپال، صدر­الدین شجره، فرامرز طالبی، آرش رادی، شکرخدا گودرزی و شهرام کرمی.  
۱۳۸۸:
انتشار نمایشنامه­‌ی تک­‌پرده‌­ای آهنگ­‌های شکلاتی توسط نشر قطره.
اجرای نمایش هاملت با سالاد فصل به کارگردانی هادی مرزبان در تالار سنگلج.
اجرای نمایش از پشت شیشه‌­ها به کارگردانی مصطفی عبداللهی در تالار سنگلج.
۱۳۸۹:
اجرای نمایش خانمچه و مهتابی به کارگردانی هادی مرزبان در سالن اصلی تئاتر شهر.
برگزاری نخستین همایش ملی رادی شناسی در تالار بتهوون خانه­‌ی هنرمندان ایران. 
 
۱۳۹۰:
اجرای نمایش خانمچه و مهتابی به کارگردانی هادی مرزبان در تالار برج آزادی.
انتشار کتاب رادی­‌شناسی یک به کوشش حمیده بانو عنقا – زمستان ۱۳۹۰ (مجموعه مقالات نخستین همایش ملی رادی شناسی) توسط نشر قطره.
اجرای نمایش خانمچه و مهتابی به کارگردانی مسعود دلخواه در تالار چهارسوی تئاتر شهر از ۵ اردی‌بهشت­‌ماه تا ۲۰ خردادماه ۱۳۹۰.
 
برگزاری نخستین مسابقه‌ی نمایشنامه‌­نویسی روزنه‌­ی آبی توسط اداره کل فرهنگ ارشاد اسلامی گیلان در شهر رشت  23 اسفندماه ۱۳۹۰.
۱۳۹۱:
اجرای نمایش شب روی سنگ‌فرش خیس به کارگردانی هادی مرزبان در تماشاخانه­‌ی ایران‌شهر.
اجرای نمایش آهنگ‌­­های شکلاتی به کارگردانی مسعود طیبی در خانه­‌ی کوچک نمایش.
برگزاری دومین همایش ملی رادی­‌شناسی در تالار جلیل شهناز خانه­‌ی هنرمندان ایران در ۷ مهرماه ۱۳۹۱.
دور جدید فعالیت­‌های هیئت مدیره­‌ی بنیاد اکبر رادی در منزل استاد اکبر رادی با حضور حمیده بانو عنقا، دکتر عطاالله کوپال، بهزاد صدیقی، دکتر فریندخت زاهدی، شهرام کرمی، هادی مرزبان، فرامرز طالبی، آرش رادی و محمد امیریاراحمدی در تاریخ ۳ دی ماه ۱۳۹۱.
۱۳۹۲:
برگزاری نخستین دوره‌­ی کارگاه نمایشنامه‌نویسی مؤسسه‌ی اکبر رادی با همکاری مدرسه­‌ی تئاتر  سه نقطه از ۶ تا ۹ شهریور ماه ۱۳۹۲.
رپرتوار نمایشنامه­‌خوانی آثار اکبر رادی در تالار استاد جلیل شهنار خانه­‌ی هنرمندان ایران در پاییز و زمستان ۱۳۹۲ همراه با جلسات نقد و بررسی  آثار توسط استادان و پژوهش‌گران تئاتر.
برگزاری دومین دوره‌­ی کارگاه نمایشنامه‌نویسی مؤسسه‌ی اکبر رادی با همکاری مدرسه­‌ی تئاتر سه نقطه از ۲۹ آبان  تا ۱ آذر ماه ۱۳۹۲.
۱۳۹۳:
اجرای نمایش تانگوی تخم مرغ داغ به کارگردانی هادی مرزبان در تالار وحدت از ۴ اردی­بهشت ماه تا ۳۱ خردادماه ۱۳۹۳.
برگزاری سومین همایش ملی رادی­‌شناسی در تالار مشاهیر ایران مجموعه­‌ی تئاتر شهر در ۱ تیرماه ۱۳۹۳.
برگزاری چهارمین دوره‌­ی کارگاه نمایشنامه‌نویسی بنیاد اکبر رادی با همکاری مؤسسه‌­ی افرامانا از ۲۶ تا ۲۸ شهریور ۱۳۹۳.
۱۳۹۴:
اجرای نمایش شب­ به­‌خیر جناب کنت به کارگردانی امیرحسین گلشنی در سالن گوشه‌ی فرهنگسرای نیاوران از ۱ شهریورماه تا ۲ مهرماه ۱۳۹۴.
برگزاری پنجمین دوره‌ی کارگاه‌های تخصصی نمایشنامه‌نویسی مؤسسه‌ی استاد اکبر رادی با هم‌کاری مدرسه­‌ی تئاتر سه نقطه  از۲۱ تا ۲۶ خردادماه ۱۳۹۴.
برگزاری ششمین دوره‌ی کارگاه‌های تخصصی نمایشنامه‌نویسی مؤسسه‌ی استاد اکبر رادی با همکاری مؤسسه‌­ی آوای مبین اندیشه از ۴ تا ۶ آذرماه ۱۳۹۴.
دریافت مجوز رسمی مؤسسه­‌ی فرهنگی هنری استاد اکبر رادی از اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی استان تهران در بهمن ماه ۱۳۹۴ به کوشش حمیده بانو عنقا و بهزاد صدیقی.
آعاز برگزاری نخستین جشنواره‌­ی نمایشنامه­­‌خوانی آثار اکبر رادی به دبیری بهزاد صدیقی در مؤسسه­‌ی مکتب تهران از اسفندماه ۱۳۹۴ (دو نشست) در دو بخش مسابقه و مهمان همراه با جلسات نقد و بررسی با حضور مدرسان و پژوهش‌گران تئاتر.
۱۳۹۵:
انتشار نامه‌­های اکبر رادی به دیگران به کوشش حمیده بانو عنقا توسط نشر نشانه اردی­بهشت ۱۳۹۵
انتشار جلد دوم کتاب رادی­‌شناسی به کوشش حمیده بانو عنقا – ۱۳۹۵ (مجموعه مقالات دومین همایش ملی رادی شناسی) توسط نشر قطره.
ادامه­‌ی برگزاری نخستین جشنواره­‌ی نمایشنامه­­‌خوانی آثار اکبر رادی به دبیری بهزاد صدیقی در مؤسسه­‌ی مکتب تهران از اردی‌بهشت‌ماه تا مهرماه ۱۳۹۵ با۱۶ نمایشنامه­­‌خوانی و با حضور ۱۶ گروه تئاتر در دو بخش مسابقه و مهمان (جمعن ۱۸ نمایشنامه‌­خوانی و ۱۸ گروه).
برگزاری هفتمین دوره‌ی کارگاه‌های تخصصی نمایشنامه‌نویسی مؤسسه استاد اکبر رادی با هم‌کاری مؤسسه‌ی مکتب تهران از۱۲ تا ۱۴ مردادماه ۱۳۹۵.
برگزاری چهارمین همایش ملی رادی‌­شناسی در تالار جلیل شهناز خانه­‌ی هنرمندان ایران در ۲۴ مردادماه ۱۳۹۵.
نخستین نشست پخش فیلم تئاتر ارثیه­‌ی ایرانی نوشته­‌ی  اکبر رادی به کارگردانی خلیل موحد دیلمقانی با حضور دکتر فارس باقری و بهزاد صدیقی در تالار استاد جلیل شهناز خانه‌­ی هنرمندان ایران در ۲۰ بهمن ماه ۱۳۹۵.
برگزاری مراسم هفتاد و هفتمین زادروز اکبر رادی توسط خانه­‌ی هنرهای ایرانی جمعیت امام علی(ع) در نهم مهر ماه ۱۳۹۵.
برگزاری هشتمین دوره‌­ی کارگاه‌­های تخصصی نمایشنامه­‌نویسی از ۲۷ تا ۲۹ بهمن ماه ۱۳۹۵ با عنوان آشنایی با فنون و تکنیک‌­های تخصصی نمایشنامه‌­نویسی در مؤسسه‌­ی کنش معاصر.   
۱۳۹۶:
اجرای نمایش ملودی شهربارانی به کارگردانی میکاییل شهرستانی از ۱۲ اردی­بهشت ماه ۱۳۹۶ در تماشاخانه­‌ی مهر حوزه هنری.
اجرای نمایش در مه بخوان به کارگردانی مسعود طیبی در تماشاخانه­‌ی سنگلج از ۱۹ بهمن تا ۲۱ اسفندماه ۱۳۹۶.
آیین رونمایی و نصب سردیس استاد اکبر رادی در سبزه میدان رشت توسط شهرادری رشت و بنیاد اکبر رادی ۹ اردی‌بهشت‌ماه ۱۳۹۶.
آیین رونمایی و انتشار کتاب رویکردهای نوین در خوانشی از آثار اکبر رادی نوشته­ی دکتر فریندخت زاهدی با همکاری نشر نودا در تالار مشاهیر ایران مجموعه­‌ی تئاتر شهر در ۱۶ اسفندماه ۱۳۹۶.
برگزاری پنجمین همایش ملی رادی‌­شناسی در تالار مشاهیر ایران تئاتر شهر ۱۶ اسفندماه ۱۳۹۶.
دومین نشست پخش فیلم تئاتر روزنه‌­ی آبی نوشته‌ی اکبر رادی به کارگردانی محمود محمد یوسف با حضور فرح اصولی، دکار بهروز محمودی بختیاری و بهزاد صدیقی در تالار استاد جلیل شهناز خانه­‌ی هنرمندان ایران در ۲۱ خردادماه ۱۳۹۶.
برگزاری نخستین نمایشگاه اسناد تصویری آثار استاد اکبر رادی به دبیری ابراهیم حسینی در گالری تابستان خانه­‌ی هنرمندان ایران از ۲۰ تا ۲۹ شهریورماه ۱۳۹۶.
برگزاری همایش بزرگداشت اکبر رادی و پنج نقش‌­خوانی از آثار اکبر رادی در تماشاخانه‌ی هامون شهر رشت توسط گروه مونولیو تهران از  1 تا ۵ آذرماه۱۳۹۶ و مراسم اختتامیه­‌ی نحستین جشنواره­‌ی نمایشنامه‌­خوانی آثار اکبر رادی در تماشاخانه‌ی هامون شهر رشت در ۵ آذر ماه ۱۳۹۶.
۱۳۹۷:
اجرای نمایش آمیز قلمدون به کارگردانی هادی مرزبان در تماشاخانه­‌ی ایران‌شهر از ۲۴ خردادماه تا‌ ۲۲ تیر ماه ۱۳۹۷ و تماشاخانه­‌ی شهرزاد از ۱۵ تا ۳۱ مردادماه ۱۳۹۷.
برگزاری نهمین دوره­‌ی کارگاه­‌های تخصصی نمایشنامه‌­نویسی با تمرکز بر روایت‌­شناسی در نمایشنامه‌­نویسی یا همکاری مؤسسه‌­ی افرامانا و تماشاخانه‌­ی دیوار چهارم از ۲۹ تیرماه تا ۱ مردادماه ۱۳۹۷.   
اجرای نمایش آهسته با گل سرخ به کارگردانی هادی مرزبان در تالار سنگلج از ۲ آبان­‌ماه تا ۱۲ آذرماه ۱۳۹۷.
 برگزاری نخستین جشنواره‌­ی تئاتر اکبر رادی به دبیری بهزاد صدیقی در شش بخش مونولوگ، نمایشنامه‌­نویسی، سمینار و مقالات رادی‌­شناسی، نمایشنامه‌خوانی، نمایشگاه اسناد تصویری آثار استاد اکبر رادی، نمایشگاه لبخند باشکوه آقای گیل در تماشاخانه­‌ی ایران­‌شهر،تئاتر شهر، گالری نقش جهان فرهنگستان هنر، گالری آریا، فرهنگسرای ارسباران از ۱۴ تا ۲۲ دی‌ماه ۱۳۹۷.
آیین رونمایی و انتشار ۷ اثر منتشر نشده­‌ی اکبر رادی (افسانه­‌ی دریا، مسخره، مردی کنار رود، ماهی‌گیران دریا و کنار حوض، میان در، گزارش یادداشت‌­­های یک کارمند (همگی داستان کوتاه و بلند) و نمایشنامه‌­ی از دست رفته به کوشش دکتر بهروز محمودی بختیاری با همراهی نشر خاموش در تالار مشاهیر ایران مجموعه­‌ی تئاتر شهر ۱۸ دی­ماه ۱۳۹۷. 
انتشار کتاب تضادهای دوگانه در هفده نمایشنامه‌ی اکبر رادی نوشته­‌ی هلن اولیایی نیا توسط نشر قطره – زمستان ۱۳۹۷.
۱۳۹۸:
اجرای نمایش آهسته با گل سرخ به کارگردانی صادق منشی و حمیدرضا معصومی در تالار همایون صنعتی‌زاده‌ی کرمان از ۵ تا ۲۰ اردی‌بهشت‌ماه ۱۳۹۸.
انتشار دفتر نخست کتاب رادی‌نامه‌به کوشش بهزاد صدیقی شامل پنج تک‌گویی با نمایشنامه‌هایی از محمد چرم‌شیر، ابراهیم پشت‌کوهی، مهدی میرباقری، مژگان خالقی و مهسا طالبی رستمی توسط نشر عنوان ، بهمن ماه ۱۳۹۸.
آیین رونمایی از دفتر نخست کتاب رادی‌نامه به کوشش بهزاد صدیقی شامل پنج تک‌گویی با نمایشنامه‌هایی از محمد چرم‌شیر، ابراهیم پشت‌کوهی، مهدی میرباقری، مژگان خالقی و مهسا طالبی رستمی توسط نشر عنوان در تالار مشاهیر ایران مجموعه‌ی تئاتر شهر در روز ۲۹ بهمن‌ماه ۱۳۹۸.
برگزاری دومین جشنواره­‌ی تئاتر اکبر رادی به دبیری بهزاد صدیقی در چهار بخش مونولوگ، نمایشنامه‌­نویسی، سمینار و مقالات رادی‌شناسی، رادیو رادی در تماشاخانه­‌ی ماه، تماشاخانه‌ی نوفل لوشاتو، تالار مشاهیر تئاتر ایران مجموعه‌ی تئاتر شهر، تماشاخانه‌­ی ایران­‌شهر و فرهنگ‌سرای سرو از ۳۰ بهمن‌ماه تا ۳ اسفند­ماه ۱۳۹۸.  
۱۳۹۹:
چاپ دوم دفتر  نخست کتاب رادی‌نامه به کوشش بهزاد صدیقی توسط نشر عنوان ، خردادماه ۱۳۹۹.


.